امروز رفته بودم سفارت تا وکالت بدم به مادرم که کارای اداری معافیت تحصیلیمو تو ایران انجام بده
راس ساعت نه که شروع زمان کاریشون بود رسیدم اونجا
بعد از سلام علیک فرمو نشون دادم جناب محترم گفتند که صبر کنید آقای فلای بیاد!
صبر کردیم
یه نفر دیگه اومد اونم گفت صبر کنید آقای فلانی بیاد
باز هم صبر کردیم
بعد از نیم ساعت گفتم آقا جون من کلاس دارم باید برم همین طوریش دو ساعتمو از دست دادم
و جناب در اوج احترام(و اندکی خشونت) فرمودند که: کار خودتونه صبر کنید دیگه
آخه یکی نیست بگه بابا خب چرا زدین از ساعت نه بزنین ده بزنین 11 اههههههههههههههههههههه!
اونجا بود که با آقای امیر حسین خان آشنا شدم
خیلی مرد باحالیه
کلی اطلاعات تاریخی داشت واسه منو یکی دیگه کلی چیز گفت که تا حالا نشنیده بودم
خلاصه بعد از دو ساعتی کار ما درست شد و توانستیم برگه ها و مدارک را کامل کنیم
بعدشم با آقا امیرحسین زدیم به خیابان توی اتوبوس همین طوری واسه هم جوک گفتیم و خندیدیم(خدا این جوکا از ایرانیه بگیره ایرانیا چی کار میکنن؟)
خلاصه با اینکه یه روز کامل دانشگاه را پیچوندم ولی در کل خوش گذشت
این طوری که بوش میاد کریسمس که قرار بود بیام نمیشه چون میگن کار این معافیت بیشتر از این حرفا طول میکشه
امیر حسین گفت میخواد بره فرانسه
شاید منم برم خدا را چه دیدین البته اگه نیمدم ایرانD
در پناه حق
بدون شرح
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
سفارت ...

