تبليغاتX
چه خبرا؟!!!
چه خبرا؟!!!
بدون شرح
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
تعطیلی ...  
همون طوری که میدونین اینجا هفته ای دو روز تعطیله
این هفته هم به مناسبت سالگرد باردار شدن حضرت مریم(Oo)دو شنبه هم تعطیله
امروز معلم اومد سر کلاس گفت هه هه امروز صبح میل زده بودند برام که فردا(جمعه) تعطیله
بچه ها هم گفتند ای بابا حیف شدD:
به همین راحتی به همین خوشمزگی 4 روز هفته تعطیل میشه
پیشنهاد میشه هر چه زودتر بیاین اینجا که بدجور داره خوش میگذره
یا حق
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
سفارت ...  
امروز رفته بودم سفارت تا وکالت بدم به مادرم که کارای اداری معافیت تحصیلیمو تو ایران انجام بده
راس ساعت نه که شروع زمان کاریشون بود رسیدم اونجا
بعد از سلام علیک فرمو نشون دادم جناب محترم گفتند که صبر کنید آقای فلای بیاد!
صبر کردیم
یه نفر دیگه اومد اونم گفت صبر کنید آقای فلانی بیاد
باز هم صبر کردیم
بعد از نیم ساعت گفتم آقا جون من کلاس دارم باید برم همین طوریش دو ساعتمو از دست دادم
و جناب در اوج احترام(و اندکی خشونت) فرمودند که: کار خودتونه صبر کنید دیگه
آخه یکی نیست بگه بابا خب چرا زدین از ساعت نه بزنین ده بزنین 11 اههههههههههههههههههههه!
اونجا بود که با آقای امیر حسین خان آشنا شدم
خیلی مرد باحالیه
کلی اطلاعات تاریخی داشت واسه منو یکی دیگه کلی چیز گفت که تا حالا نشنیده بودم
خلاصه بعد از دو ساعتی کار ما درست شد و توانستیم برگه ها و مدارک را کامل کنیم
بعدشم با آقا امیرحسین زدیم به خیابان توی اتوبوس همین طوری واسه هم جوک گفتیم و خندیدیم(خدا این جوکا از ایرانیه بگیره ایرانیا چی کار میکنن؟)
خلاصه با اینکه یه روز کامل دانشگاه را پیچوندم ولی در کل خوش گذشت
این طوری که بوش میاد کریسمس که قرار بود بیام نمیشه چون میگن کار این معافیت بیشتر از این حرفا طول میکشه
امیر حسین گفت میخواد بره فرانسه
شاید منم برم خدا را چه دیدین البته اگه نیمدم ایرانD
در پناه حق
سه شنبه چهاردهم آبان 1387
دانشکده ...  

خب حالا میرم سراغ وصف دانشکده
اول اینو بگم که صبح ها ساعت هفت پا میشم هفت و نیم میزنم بیرون و ده دقیقه به نه میرسم به اونجا(همّتو عشق است)
دانشکده ای که توش درس میخونم شامل 6 تا بلوک ساختمان میشه که بستگی به سالی که داری تحصیل میکنی تو یکی از این بلوک ها کلاس هات تشکیل میشه
مثلا سال اول کلاس ها تو بلوک 6، سال دوم بلوک 5 و ... تا سال آخر که میرسی به بلوک دو در مجموع 5 سال باید از این بلوک به اون بلوک بپری
دو تا سایت کامپیوتر داره که کنار هر سایت یه اتاقم مخصوص لپ تاپ هاست
یه دونه هم کافی شاپ داریم که ناهار اکثر اوقات اونجا تلپم که اگه کامل بخوری 5 یورو و 5 سنت در میاد(واقعا این یه نکته که داداش من با صد و خرده ای تومن تو دانشگاه تهران غذای مشتی میزنه یه جای منو میسوزونه)
اینجا هر ترم چهار ماه داره که بهش میگن cuatrimestre و واحداشم به صورت کردیته که من واسه این ترم 33 تا برداشتم
دفعه بعدم راجع به درسایی که دارم توضیح میدم اینم اسماشون(ترجمشو نمیدونم دقیق چی میشه تحت الفظیشو میذارم)
Fundamentos Físicos de la Informática---اصول و پایه ی فیزیک
Matemática Discreta---نمیدونم چی میگن بهش تو ایران ترجمش میشه ریاضیات جزئی!
Cálculo Infinitesimal---اینم باز نمیدونم تحت الفظی میشه محاسبات بی نهایت ریز
Metodología de la Programación---دیگه اینم کلاماتش انگلیسیه تقریبا دیگه
هر کسی اسم دو تا وسطیا رو میدونه به فارسی به منم بگه
مرسی
یا علی

دوشنبه ششم آبان 1387
مد ...  
هوا همین طوری داره سردتر و سردتر میشه
من خودم به عنوان اسطوره مقاومت در برابر سرما جلو این سرما کم آوردم(قابل ذکره که تو زمستونای ایران من هر از گاهی با تی شرت میرفتم بیرونD:)
بگذریم
یه موردی که میخواستم بگم راجع به این مد بود که از وقتی اومدم اینجا ذهنمو مشغول کرده بود
مد!
این که تو ایران میگن فلان لباس مد اروپا هست از کجاشون در میارن؟
والا من تا حالا یه بارم مدل مو یا مدل لباسی که بعضی از این جوونای جفنگ میهن عزیزمون میپوشن ندیدم
یکی که از این چیزا حالیش میشه ما را تو جریان بذاره ممنون میشم
یا حق
چهارشنبه یکم آبان 1387
روز سوم ...  
دو روزو گذروندم تو این دو روز همه ی واحدایی را که برداشته بودم باهاشون آشنا شدم
این معلم فیزیک اینقدر بدخط مینویسه که حد نداره از درسشم هیچی نفهمیدم
هوای اینجا هم که واقعا دیوونست خودشونم میگن loco (دیوونه) از صبح که پاشدم بارون اومده تا حالا که دارم این مطلبو مینویسم
از درس فیزیک که بگذریم یه در دارم به اسم Matemática Discreta  همون  گسسته خودمونه داره هم ارزی اینو را درس میده
یه درس دیگه هم Cálculo Infinitesimal  که به نظر من اینم حسابان خودمونه که فعلا داره نمودار اینو را درس میده
آخریشم Metodología de la Programación برنامه نویسیه با یه برنامه که احتمالا مال زمان قبل بیل جان بوده میشینیم برنامه های ضرب و جمع مینویسیم(ببین بعد این همه برنامه نویسی باید کد ضرب جمع بنویسم)):)
دعا کنین که فقط ترم اول نیفتم که اون طوری دیگه واویلاستD:
به سلامت
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
ثبت نام ...  
خب اینم از ثبت نام
کلا روز خوبی بود ولی این مسئول ثبت نام یه سوال راجع به نحوه پرداخت شهریه پرسید نفهمیدم چی میگه بدجوری ضایع شدم(همون داداش سیا ضایع شد)
همه ی واحدام برای ترم اول توی یه کلاس برگزار میشه والا خبر ندارم ایران چطوریه بهم بگین
اینم عکس نقشه ی دانشگاهمون(البته این دانشکده ی کامپیوتر فقط خود دانشگاهش اصلا یه چیز وحشتناکیه!
فردا هم از 9 صبح تا 12:30 کلاس دارم فکر کنم ترجمش باشه متد سازی در برنامه نویسی!!(گیر نده)
حالا میریم اونجا یه دو تا کوارترم برگزار میکنیم
بدرود

یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
alicante ...  
این که چند وقتی چیزی ننوشتم واسه این بود که اینترنت نداشتم
از اون جایی که زن برادر من اومد مادرید در نتیجه این ... بندست که مورد اصابت اردنگی قرار گرفت و از خونه پرتم کردند بیرون پس بساطما برداشتم رفتم تو یه خونه ی 35 متری نشستم و تا دو روز قبل اینتنرنت نداشتم
نتیجه کنکورمم این شد که 7.45 از 10
رفتم رشته ها را انتخاب کردم سه شنبه هم جواب میاد ببینیم چه میشود
حالا چرا موضوع الیکانتست؟!
هیچی همین جوری حوس کردم راجع به شهر بازی ای که تو الیکانته رفتم براتون بگم
الیکانته یه شهر ساحلیه که توی جنوب شرقی اسپانیا واقع شده و الان این یه روزی که من اینجا بودم کل روز ابری بوده فردا هم راه میفتم برمیگردم مادرید
حالا این شهر بازی ماجراش چی بود
ماجرا این بود که والدین همسر برادر من جمعه تشریف آوردند اینجا وقتی اومدیم اینجا تصمیم بر آن شد که بریم پارک
دم در نفری 32 یورو ما را پیاده کردند و ما وارد پارک شدیم
ازم توقع نداشته باشین بازیاشا توصیف کنم تو مطلب بعدی عکس و فیلم میذارم فقط بگم رنجر جلو اینا لنگ میندازه
خلاصه کلی خوش گذشت جا همتونم خالی این مطلبم گذاشتم که نگین مطلب نذاشتم
ولی دانشگام که شروع شه میخوام روزانه به تقلید از احسان جان از دانشگاه بنویسم و از آدمایی که اونجا میبینم
منتظرم باشین
تا بعد
حق یارتون
چهارشنبه بیستم شهریور 1387
کنکور ...  
خب کنکورم دادیم
یه موردی بود که میخواستم بگم
کلاس که میرفتم هر از گاهی امتحانای پارسالا حل میکردیم اینقدر ساده بودند همه ی بچه خیلی مطمئن بودند که میتونن قبول شن
ولی من بهشون گوش زد کردم که امسال یه جور دیگست
امتحان طی دو روز برگزار شد
نمیدونم چی شده بود یه هو سوالاتشون خفن شد
یه سوال ریاضی بود فقط من تونستم حل کنم (اونم به خاطر آقا فوم که اینقدر زد تو سرمون که فرمول طلایی را حفظ کنیم) بعدشم به بروبکس رسوندم
حالا موضوع اینه که من قرار بود کنکور ایرانا بدم این طوری شد
اومدم اینجا این طوری شد حالا نمیدونم مشکل از منه یا کلا همین طوری میشهD:
یکشنبه دهم شهریور 1387
امتحان ...  
این دفعه میخوام براتون از سیستم امتحانی اینجا بگم خیلی باحاله
سه روز پیش یکی از بچه ها یه برگه آورده بود که نمره ی حداقل برای هر رشته را توش نوشته بود
دیدم رشته ای که من میخوام برم 5 بگیرم کافیه
یهو دیدم یه چیزی میلنگه این وسط
سیستم نمره ای امتحانشون دو جوره
یکی این که فقط امتحان
یکی این که 60 درصد نمرات دبیرستان 40 درصد امتحان
من نمره ی دبیرستانم شده 9 از ده
60 درصد حساب کنید
میشه 5.4
خب اینجاست که به من میگن شما پاشو برو رشته ای که میخوای درس بخون لازمم نیست امتحان بدی
به همین سادگی به همیم خوشمزگی
واسه چی این همه جون میکنین کنکور درس میخونین؟
(قابل توجه فارغل ها و کنکوری ها)[نیشخند]
جمعه بیست و یکم تیر 1387
سویا ...  
خوش به حالتون
شما که رفتین مشهد منم گفتم از قافله عقب نمونم و یه سفر برم
اینجا بود که سفر دو روزه ی من به سویا شروع شد
از اون جا هم که تکنولوژی اینجا خیلی خفنه رفتم توی سایت بلیطم خریدم بعدشم ساعت 12 شب عازم شدیم
ساعت 5:30 صبح رسیدم
با هزار مکافات خونه ای که قرار بود توش تلپ شمو پیدا کردم
سرتونو درد نیارم
هواش واقعا گرم بود و آدمو کلافه میکرد
کنار هر خیابون اصلی یه خط مخصوص دوچرخه سوارا بود دقیقا مثل مادرید با این تفاوت که عرضش نصف بود چون تو مادرید همین خط مال تاکسی و اتوبوس
آقا روح الله زحمت کشیدند و منو بردند یه جا که جالب بود
یه اتاقی بود که شوالیه های جنگ های صلیبی توش بودند روح الله میگفت وقتی میری توش قشنگ احساس ضعف میکنی ولی از اون جایی که همتون میدونین انرژی من رو به بی نهایت میل میکنه وقتی رفتم اون تو تازه احساس تازگی کردم
هیچی وقتی اومدم بیرون آنچنان سرم درد گرفت که دلم میخواست هر کی دم دستم میادو بزنم
گویا این شوالیه وقتی دیدن تو انرژی کم آوردن زده به سرشون
بگذریم
بقیه سفر بیشترش دیدنی بود
از اون جایی هم که میدونم دلتون خیلی برام تنگ شده چند تا عکس از خودم براتون میذارم
در ضمن موهامم اگه اون شکلیه چون با خودم برس نبرده بودم





البته این عکسا مال یه شهر ساحلیه که یک ساعت و نیم با سویا فاصله داره
جمعه هفتم تیر 1387
سرود ملی ...  
به همتون خسته نباشید میگم
بعد از آزاد شروع میخوام راجع به فرهنگ اسپانیا چیزای جالبی بگم
در ضمن اینو میگم که تا داغه حال کنید
توجه کردید تو بازیهای فوتبال حد اقل یه نفر داره سرود ملیشو میخونه اول بازی اگه ندید یه کم بیشتر دقت کن
حالا یه سوال
سر بازی فینال موقعی که اسپانیایی ها را از نزدیک نشون میده خوب دقت کن
هیچ کدوم دهنشون حتی باز نیمکنند
هر کی جواب بده واقعا کولاکه!!
البته حدس میزنم هیچ کس نمیدونه دقیقا چرا!!
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
کارت ...  
هیچی دیگه تنها شدیم!!!
مادر و خواهرمونم رفتند
حالا ما موندیم با یه برادر تو یه شهر ناشناخته(برای من) و هیچ کاری هم ندارم بکنم
جناب سفیر هم فرمودند هیچ رقمه راه نداره ما بیایم ایران!!
چه میشه کرد دیگه؟!!!
منو بگو میخواستم قبل کنکور بیام ایرن به شماها امید بدم:))
خلاصه اینم بگم که اگه برای کنکور خودتون دعا میکنید برا منم دعا کنید کارم جور شه
موقعی که برای کارتم عکس میگرفتم کلی ریش و سبیل داشتم
وقتی رفتم کارتمو بگیرم طرف اومد کارتو بده بهم یه نگاه کرد به عکس پاسپورتم(تو پاسپورت ریش ندارم) یه نگاه کرد به عکس کارتم یه دو سه بار این نگاهشو این ور اون ور کرد آخرشم یه نگاهی به من انداخت(اون موقع هم ریش داشتم) خیالش که راحت شد بالاخره کارتو داد
یه نگاه به عکسم کردم دیدم جدا حق داشت طفلکی!!
آخه عکس رو کارتم سیاه سفید شده بود دیگه نود الا نور بود شده بودم مثل 3 سال پیش نقدی
عکسشم براتون میذارم
شرمنده یه دوتا چیزشم برای امنیت جانیم پاک کردمD:



چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
آدرس ...  
ای بابا همین الان که مطلب آموزشی زدم یه نفر یه نظر حق داد میتونین بخونین چی بود تو پست قبلیم اولین نظر(البته آموزشش جنبه تفریح داره)
به جاش براتون تو نقشه جایی که در حال حاضر هستما نشون میدم که اگه اومدید مادرید راحت بیاین یه وقت تعارف نکنیدا
آدرس هم که تو عکس هست که نگین خالی میبنده
در ضمن هر کی وبلاگ داره بی زحمت تو نظرا بگه(مثل Mr ICE) که منم ببینم شما چی کارا میکنید ایام درس خوندن


سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
اسپانیایی ...  
ای بابا

 

امروز واقعا خوابم گرفته بود

این معلمه هم فهمیده بود !!!

چی شده بود؟!!

هیچی مادر ما به معلم گفتند که راجع به Shopping درس بدن

این معلمه هم شروع کرد راجع به این که قصابی چی میشه گوشت گوساله چی میشه رون گوساله چی میشه و ..........

واقعا خوابم گرفته بود معلمم هی تو چشمام زل میزد میگفت میدونم خسته شدی ولی تحمل کن:((

۴ صفحه A4 پر کرد O_o

آقا اصلا ما نخایم اینجا بریم خرید چی کار باید بکنیم؟!!!!

نمیشه به جای این که ما اسپانیایی یاد بگیریم این اسپانیایی های ..... انگلیسی یاد بگیرن؟!!!

از این به بعدم میخوام تو وبلاگ اسپانیایی بنویسم خورتون ترجمش کنید D:

در ضمن به سید بالا ۹۰ هم بگین به من میل بزنه

دستتون درد نکنه

چهارشنبه یکم اسفند 1386
من کجام؟!! ...  
با تشکر از همگی
آقای بهی زاد والا من نمیدونم چی بزنم که بشه تو اتاق معلمو زد اگرم چیزی باشه از زبان شیرین اسپانیاییه D: یا جاهای دیدنی مادرید
چند روزیه اسپانیایی را شروع کردم و چیزای جالبی فهمیدم!!
اسپانیایی ها اصلا و ندارن تو تلفظشون همه ی و ها ب خونده میشه
حالا میریم سراغ اصل مطلب
?donde vivo
یعنی من کجا زندگی میکنم؟
الان مندر خیابانی به نام آلکالا زندگی میکنم که انتهاش وصل میشه به بزرگترین پارک مادرید یعنی رتیرو این که میگم بزرگترین الکی نیست به عکسش نگاه کنید



اگه خواستید یه ساعت و نیم پیاده روی کنید میتونید دور این پارک قدم بزنید
حالا میخوایم بریم نمای داخلشو نگاه کنیم
اینجا جاییه که ملت میرن توش قایق سواری همونی که تو عکس بالا سبز میزنه



یه جا هم یه سری درخت دیدم که تو ذهن من خیلی شبیه مغز بود نظر شما چیه؟




منم به برادرم گفتم اینو را بنداز کف دست من اونم انداخت



دستش درد نکنه

یه جا هم بود که به ماهیا تو اون استخر غذا میدادن



اونجا یه نفر بود که نماینده مفید در اونجا بود و اون کسی نبود جز ...
خب معلومه دیگه خودم



با تشکر
م.ا
1386/12/1
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
انگلیسی ...  
به نام خدا
طی تقاضاهایی که از مفید2 داشتم مجبور شدم که ویزای اسپانیا را بگیرم و بیام مادرید
من حد اقل تا اول خرداد اینجام و خبرها و موضوعات جالبی را براتون نقل میکنم
الان که دارم این مطلبو می نویسم به دور از دوستانم در کنار خانواده نشستم
فعلا که پدرم در اومده
چرا؟!!
بابا این همه توی مدارس ما انگلیسی یاد میدن اون وقت میایم اینجا چی میبینیم؟!!
حتی آدمایی که تو پاسگاه پلیس کار میکنن یه کلمه هم انگلیسی بلد نیستن
میری بقالی میگی mr plz meat اونم میگه ?que dices؟
?no comprendes؟....
هیچی بابا بقاله میگه "چی میگی؟!!"
باید مثل لالو برم بیرون برگردم خونه
اصلا معلوم نیست چه خبره
اینجا مفید کمترین امکاناتی برام نذاشتهD:
همش گوشتای غیر اسلامی!!!
این گوشتای خوک همش تو ویترینو خودنمایی میکنه ولی آدم نمی تونه یه تیکشم بخوره
خلاصه ای بود از روزهای اول در مادرید
خبرگزاری مکتب
معین اکبراف
مادرید