تبليغاتX
چه خبرا؟!!!
چه خبرا؟!!!
بدون شرح
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
کجا ...  
این مطلبو میزنم بعد کنکور خوبه براتون بخونین
فرض کنید یک ساختمون بزرگ تجاری هست که مردم اجناسشونو توش میفروشند
هر چی طبقه ی بالاتری باشی میتونی جنستو به قیمت بالاتری بفروشی
فقط شرایط یه کم سخته
باید اجناستونا با گاری از تخته های که هست بالا ببرید

مثل شکل بالا
همون طور که میبیند اگر بخوایم به طبقه های بالا تر برید باید مسیر بیشتر و سخت تری برید
در ضمن برای ورود به هر طبقه باید گاریتون تمیز تمیز باشه اگر نه باید برگردید پایین
حالا دو تا سوال
شما کدوما انتخاب میکنید
سوال بعدی هم اینه که من اینو از چه چیزی الگو برداری کردم
شنبه یازدهم خرداد 1387
مژدگانی ...  
مژدگانی مژدگانی
یه اتفاق خوب افتاده
چه اتفاقی؟
اونایی که حدس درست بزنن جایزه دارن وقتی اومدم تهران
توی نظرای خصوصی بفرستید
پنجشنبه دوم خرداد 1387
سید ...  
توی ده مفیدرود،
 سید تک و تنها بود.
سید نگو، بلا بگو،
تنبل تنبلا بگو،
موی بلند، روی سیاه،
عینک کثیف، واه واه واه.
نه قائمی، نه فرهادی، نه خزعلی،
هیچکس باهاش رفیق نبود.
تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه.

معین میگفت:
-سید میای بریم درس بخونیم بعدش با هم بریم حموم؟
- نه نمیام، نه نمیام
- سرتو میخوای اصلاح کنی بعدش یه کم تست بزنی؟
- نه نمیخوام، نه نمیخوام

احسان جون عزیز ما،
یورتمه میرفت تو کلاسا:
- احسان چرا یورتمه میری؟
- دارم میرم درس بخونم، دیرم شده، عجله دارم.
- احسان خوب نازنین،
سر در هوا، پا بر زمین،
مژت بلند و پرمو، پاهات مثال جارو،
یک کمی بمن درس یاد میدی؟
- نه که نمیدم
- چرا نمیدی؟ (!)
- واسه اینکه من باهوشم.
پیش همه عزیزم.
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه،هوش ضعیف، واه واه واه!

سینا پرید رو تِستا.
- تو سینایی یا مهدی؟
- من سینای خوش لهجه ام.
- میای بریم به بازی؟
- نه جانم.
- چرا نمیای؟
- واسه اینکه من، صبح تا غروب، میون تست،
کنار بقیه، مشغول کار و درسم.
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، رتبه ی بد، واه واه واه!

در وا شد و مهدی باز
دوید و اومد تو کلاس.
فریاد زنان، گردش کنان
اومد و اومد، پیش سیدی:
-مهدی کوچولو، کوچول موچولو،
میای با من بازی کنی؟
سرگروهش اومد،
- سید بلا
برو خونه تون، تورو بخدا
مهدی ریزه میزه
ببین چقدر باهوشه؟
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، چشمای ضعیف، واه واه واه!

سید با چشم گریون،
پا شد و اومد تو میدون:
- آی محمدی، آی رضایی،
میاین با من درس بخونین؟
- نه که نمیایم نه که نمیایم
- چرا نمیاین؟
رضایی گفت:
- من و داداشم و بابام و عموم،
هفته ای دوبار میریم حموم.
اما تو چی؟
محمدی گفت:
- نگاش کنین.
موی بلند، روی سیاه، عینک کثیف، واه واه واه!

سید دوید پیش معین:
-سید میای بریم درس بخونیم بعدش با هم بریم حموم؟
- میام، میام
- سرتو میخوای اصلاح کنی بعدش یه کم تست بزنی؟
- میخوام، میخوام
- سید نگو، یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

مهدی و محسن، احسان و سینا
با چابک و محمدی
حلقه زدن، دور سیدی.
سینا میگفت:
- کاری اگر نداری، بریم یه کم تست زنی.

احسان میگفت:
- سید جونم بهم نه نگو
هرچی میخوای فوری بگو.
سرگروه میگفت:
- سید اگر هم خواستی
بازی بکن با مهدی.
سینا میگفت:
- سید بیا،
با هم دیگه بریم کلاس.

توی ده مفیدرود
سید دیگه تنها نبود.


با تشکر از:
معین اکبراف، سینا خزعلی، احسان فرهادی، مهدی قائمی فر، محسن رضایی، سرگروه مهدی قائمی فر،هادی محمدی و محمدرضا چابک رو