تبليغاتX
چه خبرا؟!!!
چه خبرا؟!!!
بدون شرح
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
کارت ...  
هیچی دیگه تنها شدیم!!!
مادر و خواهرمونم رفتند
حالا ما موندیم با یه برادر تو یه شهر ناشناخته(برای من) و هیچ کاری هم ندارم بکنم
جناب سفیر هم فرمودند هیچ رقمه راه نداره ما بیایم ایران!!
چه میشه کرد دیگه؟!!!
منو بگو میخواستم قبل کنکور بیام ایرن به شماها امید بدم:))
خلاصه اینم بگم که اگه برای کنکور خودتون دعا میکنید برا منم دعا کنید کارم جور شه
موقعی که برای کارتم عکس میگرفتم کلی ریش و سبیل داشتم
وقتی رفتم کارتمو بگیرم طرف اومد کارتو بده بهم یه نگاه کرد به عکس پاسپورتم(تو پاسپورت ریش ندارم) یه نگاه کرد به عکس کارتم یه دو سه بار این نگاهشو این ور اون ور کرد آخرشم یه نگاهی به من انداخت(اون موقع هم ریش داشتم) خیالش که راحت شد بالاخره کارتو داد
یه نگاه به عکسم کردم دیدم جدا حق داشت طفلکی!!
آخه عکس رو کارتم سیاه سفید شده بود دیگه نود الا نور بود شده بودم مثل 3 سال پیش نقدی
عکسشم براتون میذارم
شرمنده یه دوتا چیزشم برای امنیت جانیم پاک کردمD:



جمعه بیستم اردیبهشت 1387
کنکور ...  
50 روز مانده به کنکور...
بچه ها یادتونه آقا چی گفتند راجع به کارایی که میخواین بعد کنکور بکنین؟
انصافا چند نفرتون فکر کردین بهش
گفتم حالا که دارین(شماها من نه...) شمارش معکوس میندازین قبل از کنکور این کارا بکنین لابد یه چیزی بوده که آقا گفتند دیگه!!
در ضمن این که نوشتم آقا شک داشتم کی گفت اینو بهمون یا آقا بهی زاد بود یا آقا حیدری یا آقا زرین(امان از این حافظه داغون در اسرع وقت یکی تو نظرو بگه کی بود!!)

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
سخن ...  
امروز براتون دو سه تا سخن میذارم چون چیزی از خودم ندارم(البته الان بلژیکم بعدا که رفتم مادرید براتون میگم چه خبر بود)

تحمل زندگی سخت است ولی نباید چنین وضعی را اقرار کرد.

نیچه

آناتول فرانس هم از جنگ با زندگی میگه

خنده بهترین اسلحه جنگ با زندگی است

جوانی گفت پیری را چه تدبیر                    که یار از من گریزد چون شوم پیر

جوابش داد پیر نغز گفتار                           که در پیری تو هم بگریزی از یار

نظامی

صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم                    روزی که رسیدیم بایام جوانی

واعظ قزوینی

زینت انسان سه چیز است ۱-علم ۲-محبت ۳-آزادی (یه کم به اولی توجه کن)

افلاطون

 بعدا بازم میذارم