حالا یه چند تا عکس که خودم گرفتم میذارم حال کنین
اول از همه عکسایی از یه میدون تو مادرید
توی مادرید به نمای ظاهری شهر خیلی توجه میشه به طوری که شهرداری اجازه عوض کردن نمای بیرونی ساختمونو به هیچ کس نمیده فقط میتونن داخلو بازسازی کنن


اینم یه گاو که توی ایستگاه مترو بود

اینم یه عکس از خودم توی اتاقکی که توش زندگی میکنم:D

من سه هفته اومدم ایران
اولش میخواستم توی جلسه هفتگی همه رو ببینم ولی برنامه جور نشد و از طرف دیگه هم یه مشکل خیلی خاص پیش اومد که تصمیم گرفتم به یه جاهایی سر بزنم و یه سری از بچه ها را ببینم(مشکل واقعا اساسی بود)
حالا اصل موضوع این نیست
موضوع اینه که این خواهر ما رفته یه کتاب شعر خریده از شاعری به نام حمید مصدق
همین طور که داشتم ورق میزدم یه شعرش خیلی نظرمو جلب کرد گفتم بذارم شما هم بخونین و ...
دشتهاي آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
تابستان 57
تاریخ تکرار میشود...
این هفته هم به مناسبت سالگرد باردار شدن حضرت مریم(Oo)دو شنبه هم تعطیله
امروز معلم اومد سر کلاس گفت هه هه امروز صبح میل زده بودند برام که فردا(جمعه) تعطیله
بچه ها هم گفتند ای بابا حیف شدD:
به همین راحتی به همین خوشمزگی 4 روز هفته تعطیل میشه
پیشنهاد میشه هر چه زودتر بیاین اینجا که بدجور داره خوش میگذره
یا حق
آقایونی که جهادی بیرجند اومدن یادشونه که تا ما رفتیم اونجا تا رسیدیم بعد از n سال بارون گرفت اونجا!
حالا اون خوبه یه شهر بود
امروز داشتم برمیگشتم خونه دیدم یه دونه سفید افتاد رو آستینم
گفتم یعنی این چی میتونه باشه![]()
آسمونا یه نگاه کردم دیدم اَ!!!
داره برف میاد!![]()
اسپانیا!!!!!
برف!!!!!![]()
13 و دیگر هیچ![]()
از امروز به بعد میخوام یه مبحث جدید شروع کنم
از اونجایی که من اینجا تو یه خونه ی مجردی 35 متری زندگی میکنم گفتم نتایجی که از نکبت کاریام میگیرمو براتون بذارم تا اگه شما هم یه روزی خواستین مجردی زندگی کنین یه دو تا نکته از من داشته باشین
اول از همه این خیلی مهمه
بعد سه روز تصمیم گرفتم ظرفا را بشورم
بعد از دو سه تا ظرف دیدم بوی ترشی میاد دقیقا همون ترشیایی که میخوردم تو ایران
هرچی ظرف بیشتر میشستم بو هم بیشتر میشد
در نهایت دیدم یک عدد سیب خورده شده توی ظرف شویی جا مونده بوده و طی این سه روز قد یه ظرف ترشی بو گرفته بوده!
نتیجه:هیچ وقت آشغال سیب یا میوه هایی که کامل خورده نمیشن را تو ظرفشویی نندازین
این نتیجه ی شماره 1 بود فردا با شماره دو ادامه میدم
سر کلاس ریاضی معلم هی بر میگشت میگفت اعداد طبیعی غیر صفر
برگشتم گفتم بابا عدد طبیعی مگه صفرم جزوشه؟
گفت شما برگرد از اول دبستان شروع کن البته دومم قابل قبوله!
نترسین همیچین اتفاقی نیفتاد چون اینی که گفتم تو ذهنم گذشتD:
هیچی خلاصه رفتم تو ویکی پدیا یه سرچ زدم دیدم بله
اسپانیایی ها میگن اعداد طبیعی صفرم جزوشه
به انگلیسی و فارسی که سرچ کردم همون طور که میدونین میگه از 1 به بعده
حالا من نمیدونم این اسپانیایی ها صفرو تو کدوم سوراخ طبیعت پیدا کردن! البته اگه خود سوراخو بذاریم کنار!
البته اینا تعریفشون از اعداد طبیعی اینه که هر عددی که بتونی به تعداد اعضای یه مجموعه نسبت بدی عدد طبیعیه واسه همین صفر که همون تهی باشه رو قبول میکنن!
راس ساعت نه که شروع زمان کاریشون بود رسیدم اونجا
بعد از سلام علیک فرمو نشون دادم جناب محترم گفتند که صبر کنید آقای فلای بیاد!
صبر کردیم
یه نفر دیگه اومد اونم گفت صبر کنید آقای فلانی بیاد
باز هم صبر کردیم
بعد از نیم ساعت گفتم آقا جون من کلاس دارم باید برم همین طوریش دو ساعتمو از دست دادم
و جناب در اوج احترام(و اندکی خشونت) فرمودند که: کار خودتونه صبر کنید دیگه
آخه یکی نیست بگه بابا خب چرا زدین از ساعت نه بزنین ده بزنین 11 اههههههههههههههههههههه!
اونجا بود که با آقای امیر حسین خان آشنا شدم
خیلی مرد باحالیه
کلی اطلاعات تاریخی داشت واسه منو یکی دیگه کلی چیز گفت که تا حالا نشنیده بودم
خلاصه بعد از دو ساعتی کار ما درست شد و توانستیم برگه ها و مدارک را کامل کنیم
بعدشم با آقا امیرحسین زدیم به خیابان توی اتوبوس همین طوری واسه هم جوک گفتیم و خندیدیم(خدا این جوکا از ایرانیه بگیره ایرانیا چی کار میکنن؟)
خلاصه با اینکه یه روز کامل دانشگاه را پیچوندم ولی در کل خوش گذشت
این طوری که بوش میاد کریسمس که قرار بود بیام نمیشه چون میگن کار این معافیت بیشتر از این حرفا طول میکشه
امیر حسین گفت میخواد بره فرانسه
شاید منم برم خدا را چه دیدین البته اگه نیمدم ایرانD
در پناه حق
خب حالا میرم سراغ وصف دانشکده
اول اینو بگم که صبح ها ساعت هفت پا میشم هفت و نیم میزنم بیرون و ده دقیقه به نه میرسم به اونجا(همّتو عشق است
)
دانشکده ای که توش درس میخونم شامل 6 تا بلوک ساختمان میشه که بستگی به سالی که داری تحصیل میکنی تو یکی از این بلوک ها کلاس هات تشکیل میشه
مثلا سال اول کلاس ها تو بلوک 6، سال دوم بلوک 5 و ... تا سال آخر که میرسی به بلوک دو در مجموع 5 سال باید از این بلوک به اون بلوک بپری![]()
دو تا سایت کامپیوتر داره که کنار هر سایت یه اتاقم مخصوص لپ تاپ هاست
یه دونه هم کافی شاپ داریم که ناهار اکثر اوقات اونجا تلپم که اگه کامل بخوری 5 یورو و 5 سنت در میاد(واقعا این یه نکته که داداش من با صد و خرده ای تومن تو دانشگاه تهران غذای مشتی میزنه یه جای منو میسوزونه
)
اینجا هر ترم چهار ماه داره که بهش میگن cuatrimestre و واحداشم به صورت کردیته که من واسه این ترم 33 تا برداشتم
دفعه بعدم راجع به درسایی که دارم توضیح میدم اینم اسماشون(ترجمشو نمیدونم دقیق چی میشه
تحت الفظیشو میذارم)
Fundamentos Físicos de la Informática---اصول و پایه ی فیزیک
Matemática Discreta---نمیدونم چی میگن بهش تو ایران ترجمش میشه ریاضیات جزئی!
Cálculo Infinitesimal---اینم باز نمیدونم تحت الفظی میشه محاسبات بی نهایت ریز
Metodología de la Programación---دیگه اینم کلاماتش انگلیسیه تقریبا دیگه
هر کسی اسم دو تا وسطیا رو میدونه به فارسی به منم بگه![]()
مرسی
یا علی
رفتیم یه محله ی خیلی شلوغ که ببینیم چه خبره
خبر؟
خبر خاصی نبود همیشه شبای شنبه این شکلیه فقط لباساشون اجق وجق(املاش چطوریه؟
و مورد دیگه هم این که بعضیا که تریپ روپوش آزمایشگاهی پوشیده بودند به جا لیوان بطری آزمایشگاهی دستشون بود و ازون می نوش جان میکردند!
الان که دارم این مطلبو میزنم ساعت 1 ظهره خیابونا خلوته خلوت آخه اینو تا همین موقع شایدم بیشتر میخوابن مثل بنز کلیم حالشو میبرن
اینم زدیم که بگیم ما هم خارجیم


