چه خبرا؟!!!
بدون شرح
دوشنبه ششم مهر 1388
نقل مکان ...  
دست همه اونایی که این همه وقت همش سر میزدنو با یه وبلاگ خاک گرفته مواجه میشدن درد نکنه

نمیدونم چرا دیگه دلم نمیخواست تو این وبلاگ بنویسم

واسه همین اسباب کشی کردم!

اسباب کشی که نه همه چیزو همین جا میذارم باشه ولی یه جای جدید درست کردم

وبلاگ un pobre

صد در صد معنی un pobre رو نمیدونین

معنیش میشه یک بیچاره

اونجا نوشتم میخوام چی کار

این دفعه مطمئن باشین حوصلتونو سر نمیبرم

پس دیدارمون تو اون یکی وبلاگ

دوشنبه شانزدهم دی 1387
ارزش انسان ...  
شرمنده ی همه ی دوستان عزیز که هر از گاهی منت سر من میذارن و به این وبلاگ سر میزنن

من سه هفته اومدم ایران

اولش میخواستم توی جلسه هفتگی همه رو ببینم ولی برنامه جور نشد و از طرف دیگه هم یه مشکل خیلی خاص پیش اومد که تصمیم گرفتم به یه جاهایی سر بزنم و یه سری از بچه ها را ببینم(مشکل واقعا اساسی بود)

حالا اصل موضوع این نیست

موضوع اینه که این خواهر ما رفته یه کتاب شعر خریده از شاعری به نام حمید مصدق

همین طور که داشتم ورق میزدم یه شعرش خیلی نظرمو جلب کرد گفتم بذارم شما هم بخونین و ...


دشتهاي آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم

گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف كين پوشانده ست

هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست

و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست

تابستان 57

تاریخ تکرار میشود...

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
تعطیلی ...  
همون طوری که میدونین اینجا هفته ای دو روز تعطیله
این هفته هم به مناسبت سالگرد باردار شدن حضرت مریم(Oo)دو شنبه هم تعطیله
امروز معلم اومد سر کلاس گفت هه هه امروز صبح میل زده بودند برام که فردا(جمعه) تعطیله
بچه ها هم گفتند ای بابا حیف شدD:
به همین راحتی به همین خوشمزگی 4 روز هفته تعطیل میشه
پیشنهاد میشه هر چه زودتر بیاین اینجا که بدجور داره خوش میگذره
یا حق
دوشنبه یازدهم آذر 1387
13 ...  
و این قدرت دوره ی 13 است که همه جا تجلی میکنه
آقایونی که جهادی بیرجند اومدن یادشونه که تا ما رفتیم اونجا تا رسیدیم بعد از n سال بارون گرفت اونجا!
حالا اون خوبه یه شهر بود
امروز داشتم برمیگشتم خونه دیدم یه دونه سفید افتاد رو آستینم

گفتم یعنی این چی میتونه باشه
آسمونا یه نگاه کردم دیدم اَ!!!
داره برف میاد!
اسپانیا!!!!!
برف!!!!!
13 و دیگر هیچ

چهارشنبه ششم آذر 1387
خانه داری ...  
سلام
از امروز به بعد میخوام یه مبحث جدید شروع کنم
از اونجایی که من اینجا تو یه خونه ی مجردی 35 متری زندگی میکنم گفتم نتایجی که از نکبت کاریام میگیرمو براتون بذارم تا اگه شما هم یه روزی خواستین مجردی زندگی کنین یه دو تا نکته از من داشته باشین
اول از همه این خیلی مهمه
بعد سه روز تصمیم گرفتم ظرفا را بشورم
بعد از دو سه تا ظرف دیدم بوی ترشی میاد دقیقا همون ترشیایی که میخوردم تو ایران
هرچی ظرف بیشتر میشستم بو هم بیشتر میشد
در نهایت دیدم یک عدد سیب خورده شده توی ظرف شویی جا مونده بوده و طی این سه روز قد یه ظرف ترشی بو گرفته بوده!
نتیجه:هیچ وقت آشغال سیب یا میوه هایی که کامل خورده نمیشن را تو ظرفشویی نندازین
این نتیجه ی شماره 1 بود فردا با شماره دو ادامه میدم
پنجشنبه سی ام آبان 1387
اعداد طبیعی ...  
یه چیز جالب تازگیا اینجا فهمیدم و اونم اینه که تو کشورای مختلف ریاضیات تو یه چیزیایی تفاوت داره
سر کلاس ریاضی معلم هی بر میگشت میگفت  اعداد طبیعی غیر صفر
برگشتم گفتم بابا عدد طبیعی مگه صفرم جزوشه؟
گفت شما برگرد از اول دبستان شروع کن البته دومم قابل قبوله!
نترسین همیچین اتفاقی نیفتاد چون اینی که گفتم تو ذهنم گذشتD:
هیچی خلاصه رفتم تو ویکی پدیا یه سرچ زدم دیدم بله
اسپانیایی ها میگن اعداد طبیعی صفرم جزوشه
به انگلیسی و فارسی که سرچ کردم همون طور که میدونین میگه از 1 به بعده
حالا من نمیدونم این اسپانیایی ها صفرو تو کدوم سوراخ طبیعت پیدا کردن! البته اگه خود سوراخو بذاریم کنار!
البته اینا تعریفشون از اعداد طبیعی اینه که هر عددی که بتونی به تعداد اعضای یه مجموعه نسبت بدی عدد طبیعیه واسه همین صفر که همون تهی باشه رو قبول میکنن!
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
سفارت ...  
امروز رفته بودم سفارت تا وکالت بدم به مادرم که کارای اداری معافیت تحصیلیمو تو ایران انجام بده
راس ساعت نه که شروع زمان کاریشون بود رسیدم اونجا
بعد از سلام علیک فرمو نشون دادم جناب محترم گفتند که صبر کنید آقای فلای بیاد!
صبر کردیم
یه نفر دیگه اومد اونم گفت صبر کنید آقای فلانی بیاد
باز هم صبر کردیم
بعد از نیم ساعت گفتم آقا جون من کلاس دارم باید برم همین طوریش دو ساعتمو از دست دادم
و جناب در اوج احترام(و اندکی خشونت) فرمودند که: کار خودتونه صبر کنید دیگه
آخه یکی نیست بگه بابا خب چرا زدین از ساعت نه بزنین ده بزنین 11 اههههههههههههههههههههه!
اونجا بود که با آقای امیر حسین خان آشنا شدم
خیلی مرد باحالیه
کلی اطلاعات تاریخی داشت واسه منو یکی دیگه کلی چیز گفت که تا حالا نشنیده بودم
خلاصه بعد از دو ساعتی کار ما درست شد و توانستیم برگه ها و مدارک را کامل کنیم
بعدشم با آقا امیرحسین زدیم به خیابان توی اتوبوس همین طوری واسه هم جوک گفتیم و خندیدیم(خدا این جوکا از ایرانیه بگیره ایرانیا چی کار میکنن؟)
خلاصه با اینکه یه روز کامل دانشگاه را پیچوندم ولی در کل خوش گذشت
این طوری که بوش میاد کریسمس که قرار بود بیام نمیشه چون میگن کار این معافیت بیشتر از این حرفا طول میکشه
امیر حسین گفت میخواد بره فرانسه
شاید منم برم خدا را چه دیدین البته اگه نیمدم ایرانD
در پناه حق
سه شنبه چهاردهم آبان 1387
دانشکده ...  

خب حالا میرم سراغ وصف دانشکده
اول اینو بگم که صبح ها ساعت هفت پا میشم هفت و نیم میزنم بیرون و ده دقیقه به نه میرسم به اونجا(همّتو عشق است)
دانشکده ای که توش درس میخونم شامل 6 تا بلوک ساختمان میشه که بستگی به سالی که داری تحصیل میکنی تو یکی از این بلوک ها کلاس هات تشکیل میشه
مثلا سال اول کلاس ها تو بلوک 6، سال دوم بلوک 5 و ... تا سال آخر که میرسی به بلوک دو در مجموع 5 سال باید از این بلوک به اون بلوک بپری
دو تا سایت کامپیوتر داره که کنار هر سایت یه اتاقم مخصوص لپ تاپ هاست
یه دونه هم کافی شاپ داریم که ناهار اکثر اوقات اونجا تلپم که اگه کامل بخوری 5 یورو و 5 سنت در میاد(واقعا این یه نکته که داداش من با صد و خرده ای تومن تو دانشگاه تهران غذای مشتی میزنه یه جای منو میسوزونه)
اینجا هر ترم چهار ماه داره که بهش میگن cuatrimestre و واحداشم به صورت کردیته که من واسه این ترم 33 تا برداشتم
دفعه بعدم راجع به درسایی که دارم توضیح میدم اینم اسماشون(ترجمشو نمیدونم دقیق چی میشه تحت الفظیشو میذارم)
Fundamentos Físicos de la Informática---اصول و پایه ی فیزیک
Matemática Discreta---نمیدونم چی میگن بهش تو ایران ترجمش میشه ریاضیات جزئی!
Cálculo Infinitesimal---اینم باز نمیدونم تحت الفظی میشه محاسبات بی نهایت ریز
Metodología de la Programación---دیگه اینم کلاماتش انگلیسیه تقریبا دیگه
هر کسی اسم دو تا وسطیا رو میدونه به فارسی به منم بگه
مرسی
یا علی

یکشنبه دوازدهم آبان 1387
Haloween ...  
دیشب گفتم برم ببینم این هالوین که میگن چی هست بریم از نزدیک ببینیم
رفتیم یه محله ی خیلی شلوغ که ببینیم چه خبره
خبر؟
خبر خاصی نبود همیشه شبای شنبه این شکلیه فقط لباساشون اجق وجق(املاش چطوریه؟) پوشیده بودند
و مورد دیگه هم این که بعضیا که تریپ روپوش آزمایشگاهی پوشیده بودند به جا لیوان بطری آزمایشگاهی دستشون بود و ازون می نوش جان میکردند!
الان که دارم این مطلبو میزنم ساعت 1 ظهره خیابونا خلوته خلوت آخه اینو تا همین موقع شایدم بیشتر میخوابن مثل بنز کلیم حالشو میبرن
اینم زدیم که بگیم ما هم خارجیم
دوشنبه ششم آبان 1387
مد ...  
هوا همین طوری داره سردتر و سردتر میشه
من خودم به عنوان اسطوره مقاومت در برابر سرما جلو این سرما کم آوردم(قابل ذکره که تو زمستونای ایران من هر از گاهی با تی شرت میرفتم بیرونD:)
بگذریم
یه موردی که میخواستم بگم راجع به این مد بود که از وقتی اومدم اینجا ذهنمو مشغول کرده بود
مد!
این که تو ایران میگن فلان لباس مد اروپا هست از کجاشون در میارن؟
والا من تا حالا یه بارم مدل مو یا مدل لباسی که بعضی از این جوونای جفنگ میهن عزیزمون میپوشن ندیدم
یکی که از این چیزا حالیش میشه ما را تو جریان بذاره ممنون میشم
یا حق